از من خواسته بودند تا کارهای کارت ویزیت و پایگاه داده ی شرکت را تکمیل کنم. با وجود اینکه هیچ کس مرا مارگارت صدا نمی زد،

ترجمه از پرستو جهان بین، اولین کارت ویزیتم را هرگز فراموش نمی کنم. مدتی از فارغ التحصیلی دانشکده ام نگذشته بود که اولین کسب و کار جدی ام را آغاز کردم. از من خواسته بودند تا کارهای کارت ویزیت و پایگاه داده ی شرکت را تکمیل کنم. با وجود اینکه هیچ کس مرا مارگارت صدا نمی زد، تنها به این خاطر که تصور می کردم مارگارت تا حدی مهم تر، حرفه ای تر و به گونه ای تاچر ماننداست این اسم را به عنوان نامم در فهرست قرار دادم. دو ماه طول کشید تا هر کس که با من روبرو می شد را تصحیح کنم و بگویم"اوه نه منو مارگی صدا کنید، راستش ماگارت اسم شناسنامه ای منه اما من واقعا با اسم مارگی راحتم"

 

 

البته حالا وقتی یادم می آید خنده ام می گیرد. ۲۲سالم بود و برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران شوروشوق داشتم. حالا متوجه شده ام، افرادی که در تاثیرگذاری بر اطرافیان کمتر تلاش می کنند، بیشترین تاثیر را می گذارند. این درسی بود که تاکنون به شیوه های مختلف یاد گرفته بودم. (خودم بودن) نه تنها خوب بود بلکه هر وقت سعی می کردم شبیه کس دیگری باشم همه چیز را خراب می کردم. بدون شک همه ما این شعارها را دیده ایم. " خودت باش، شبیه بقیه فراوونه".
همچنان خیلی از ما در تلاشیم تا به سادگی خودمان باشیم یعنی ماسک هایمان را برداریم، و همانطور که هستیم دیگران را تحت تاثیر قرار دهیم. در وجود همه ی انسان ها ترس نهفته است، ترس از کافی نبودن. یادگاری از اجداد غارنشینمان به جامانده، هر کس که طرد شود محکوم به مرگ است. همه ی انسان ها در اعماق وجودشان ترس از طرد شدن، مورد بی مهری قرار گرفتن، خوار و خفیف شدن را دارند. همه ی این ها به نسل غارنشینمان برمیگردد.
انسان همواره تمایل دارد دوستش بدارند، به جایی تعلق داشته باشد، تحسینش کنند و می توان گفت میل به حفظ آبرو در ژن های مان وجود دارد.. بهمین دلیل خودمان را به شکلی معتبر بروز می دهیم . می خواهیم تماما همان بشویم که هستیم، با وجود ترس ما، نقایص و نقاط ضعف – کاری که تمام عمر زمان می برد.
اگر بگویم به نظر و افکار مردم راجع به خودم توجهی ندارم، دروغ محض است. راه طولانی را طی کردم تا از میل وسواس گونه بررسی کردن اینکه چه کسی پست های فیس بوکم را دوست دارد یا در توییتر چند بارتوییت هام را بازنشر کرده اند رها شوم. از دست و پنجه نرم کردن با ترس هایم آموخته ام، تردید هایم را بپذیرم، موضعم را کنار بگذارم و خود واقعی ام را آشکار کنم، این ها همه آغاز گامی به سوی رهایی ست.

 


همه ی انسان ها برای ارتباط برقرار کردن مشتاق هستند. آدمی می بایست آنقدر شهامت داشته باشد تا بتواند یاس ها، غم ها، و گام های اشتباهش را اشکار سازد تا بتواند دروازه های اعتماد را بگشاید. در دنیای ما -تلاش برای هماهنگی،جسارت اینکه خود واقعی ات باشی و پذیرش مسوولیت جنبه های شخصیت و عیوب گذشته ات - از سخت ترین، ترسناک ترین و رهایی بخش ترین کارهایی ست که شخص می تواند در عمرش انجام بدهد.

 

ترس از دست دادن هویت عمومی شخص، او را به نوعی زندانی می کند. نگذارید ترس از دست دادن وجهه عمومی تان بر شما غلبه کند. اما چگونه به این تصمیمات جامه ی عمل بپوشانیم؟ شجاعانه تصمیمت را بگیر! و هر روز و هر ساعت به آن عمل کن. نقابت را کنار بگذار، تفاوت هایت را با دل وجان بپذیر و ساده بگویم: خودت باش! هر چه بیشتر درمواجه با محیط کارت و کسانی که با تو روبرو می شوند خودت باشی، به روابطت عمق بیشتری می بخشی و دروازه های فرصت را که تاکنون بسته بودند می گشایی. مهم تر از همه این است که با این تغییر، دیگران را نیز تشویق می کنی تا دیوارهایی که برای حفاظت از خودشان ساخته اند و نقاب هایی که برا جلب توجه دیگران به صورت زده اند را کنار بزنند.

 

منبع: فوربس

?Is Your Professional Mask Limiting The Quality Of Your Relationships

جامعه روابط عمومی