گاهی ساختن است و گاهی در لحظه ای فرو ریختن.

محمد مالی؛ تا مارچ ٢٠٠١، کافی بود از کابل به سمت هزاره نشین بامیان، دویست کیلومتر بروی تا وقتی سرازیر می شوی به دره ای زیبا و اساطیری، هیبت دو تندیس کوه بریده "صلصال و شهمامه"؛ دستت را بگیرد و به عمق تاریخ کشاند؛ تا این که در وقت شامگاهی و به وسعت لحظه ای، تندیس ها به امر طالبان فرو افتادند و اکنون دو حفره پیش روی شماست از دست ساخته ای که ده ها سال به تیشه برآمد.
دو حفره ای که گویی باید بمانند تا عمق جهالت آدمی نمودار شود.
آری؛ نقل دردهای افغانستان بزرگ نیست که اگر بود باید پیش تر از عمق فرهنگی ایران، یعنی "هرات" عزیز می گفتم، از انگورهای بر زمین افتاده "پغمان"، از تبرهای افتاده به جان "نورستان"، از سنگ به سنگ دیار خوبان "افغانستان".
مگر می شود از خراسان شرقی یاد کرد و به آسانی و بی تامل از شیر فقید "پنجشیر" گذشت؛ یا از "بادغیس" و "بلخ" و "بدخشان" نگفت.

 

حرف اما این نیست، درد چیز دیگری است.
تندیس های بامیانی به رنج و مشقت و با گذر قرن ها پاگرفته و برآمدند و در کسری از لحظه فرو ریختند. این یعنی ساختن؛ صدها سال و خرابی، لحظه ای زمان می برد...
حکایت انتخابات و صندوق رای همین است.
گاهی ساختن است و گاهی در لحظه ای فرو ریختن.
فراموش نکنیم هر رای و هر کنش و نظر؛ چنین حکم و اثری دارد؛ پس رای بدهیم با چشمانی کاملا باز برای ساختن...

 

 

جامعه روابط عمومی