تاریخ روزنامه نگاری و دموکراسی پیوند نزدیکی با یکدیگر دارند به این شکل که منشا روزنامه نگاری مقارن با تولید پر هیایوی نخستین جامعه های مردم سالاری در حدود ۴۰۰ سال پیش است.

خداحافظ کهکشان گوتنبرگ

 

تاریخ روزنامه نگاری و دموکراسی پیوند نزدیکی با یکدیگر دارند به این شکل که منشا روزنامه نگاری مقارن با تولید پر هیایوی نخستین جامعه های مردم سالاری در حدود ۴۰۰ سال پیش است. این در حالیست که مفهوم خبر و نقش خبر نگار به عنوان فرستنده حرفه ای اطلاعات با ارزش خبری، به پیش از انقلاب های بورژوایی اروپای مدرن بر می گردد،اما با توجه به پیشینه جنگ داخلی انگلستان و پیامدهای آن، برداشت نوین از روزنامه نگاری سیاسی به عنوان پدیده ای ،انتقادی و مستقل از دولت برای نخستین بار در اوایل قرن هفدهم شکل گرفت. در این منازعه که نیروهای سلطنت مطلقه را در مقابل افراد طرفدار اصلاحات،مردم سالار و حاکمیت پارلمان قرار می داد،روزنامه نگاری نقشی اساسی ایفا کرد و روزنامه نگاری در خلال انقلاب کبیر فرانسه(۱۷۸۹) و در جنگ استقلال آمریکا نیز همین نقش کلیدی را ایفا کرد.

 

روزنامه نگاری برای رژیم های اقتدار طلب فئودالی قرن های پانزدهم و شانزدهم ابزاری سودمند و به صورت بالقوه خطرناک برای اداره امور موثرتر و کنترل بر جامعه تلقی می شد.اما این اختراع چاپ بود که در اواخر قرن پانزدهم با توانایی و ظرفیت بالای اطلاعات در جهت ارتقای روزنامه نگاری دموکراسی قدم استواری برداشت. در اواخر قرن شانزدهم نخستین قانون هجونامه،همراه با قوانین محدود کننده اعطای مجوز و حق کپی رایت اجرا می شوند و در صدد بر می آیند تا اطلاعات را کنترل کنند و تاثیر بالقوه بی ثبات کننده آن را برای ساختارهای فئودالی قدرت خنثی سازند. همانطور که به صراحت در نخستین قانون کپی رایت انگلستان اعلام می شود هدف ممنوع ساختن بدعت گذاری در دین،ایجاد اغتشاش و خیانت،چه در روزنامه نگاری و چه در سایر انواع چاپی مطالب عمومی بود و حتی در انگلستان اخبار خارجی با این استدلال که برای “نظر و گفتمان مردم نامناسب است،در سال ۱۶۳۲ ممنوع شد”.

 

روزنامه نگاران در دهه ۱۶۴۰ تمایز میان خبر و تفسیر را ضابطه مند می کنند و بین حقیقت و عقیده قائل به تمایز می شوند و روزنامه نگاران به “میانجی گر بازیگران سیاسی و مخاطبان آن ها تبدیل می شوند”. در پایان آن دهه ،گزارش تفصیلی خبر با تفسیری قوی و توانا برای انگیختن پرشور مخاطب همراه می شود”. انتشار دفاعیات جان میلتون در زمینه آزادی اندیشه و مطبوعات موجب شد که فرهنگ نوپدید روزنامه نگاری سیاسی متعهد و انتقادی مستجکم شود و برای حوزه عمومی نخستینی که تشکیل می شد مشروعیت ایدیولوژیک فراهم شود. ابزار تکنولوژیک عرضه چنین پوششی رسانه های چاپی و شمار فزاینده خوانندگان با سواد روزنامه ها بودند که به شهروندانی صاحب قدرت تبدیل شدند و توانستند از این پوشش سیاسی در تصمیم گیری فردی و جمعی خود بهره بگیرند.

 

در انگلستان به دنبال اعدام چارلز اول در سال ۱۶۴۹ مبارزه برای دموکراسی دچار چرخش ها و عقب نشینی های فراوانی شد و تا قرن بیستم حق رای عمومی در جامعه های پیشرفته سرمایه داری به دست نیامد،البته در اوایل قرن هیجدهم اصول سلطنت مشروطه تعیین شد،دموکراسی چند حزبی بوجود آمد و در کنار آن یک نظام مدرن رسانه ای سیاسی به صورتی مشهود شروع به فعالیت کرد.نخستین روزنامه یومیه در انگلستان به نام “دیلی کورانت” در سال ۱۷۳۰ منتشر شد. نشریه دانیل دوفو با عنوان ریویو که مارتین کنبوی آن را “نخستین ژورنال تاثیر گذار در زمینه تفسیر سیاسی”توصیف می کند،درسال ۱۷۰۴ منتشر شد.از آن پس،انتظار از روزنامه نگاری سیاسی در یک دموکراسی نیز در چهار عنوان تعیین و تعریف گردید.

 

به طور کلی پذیرفته شده است که دموکراسی فقط تا آن حد به حکومت کمک می کند که از آگاهی و اطلاع قابل اتکا و درست برخوردار باشد،انتخاب گزینه ها توسط شهروندان در انتخابات صورت گیرد و سایر زمینه های منطقی و مستدل هم فراهم باشد البته در عمل ،بسیاری گزینه های مردم سالار بر پایه تعصب و جهل بنیاد می شوند.مردم به دلایل گوناگون رای می دهند،زیرا حق مردم سالار آنان است اما همواره بر اساس اندیشه منطقی یا سنجش دقیق رای نمی دهند.از دیدگاه هنجاری آرمان دموکراتیک یک انتخاب آگاهانه است که بازده روزنامه نگاری سیاسی می تواند به این انتخاب آگاهانه کمک شایانی بنماید.روزنامه نگاران اطلاعاتی را عرضه می کنند که شهروندان بر اساس آن قادر خواهند شد بین نامزدهای رقابت کننده و احزاب رقیب دست به داوری بزنند.کوتاه سخن انکه روزنامه نگاران باید گزارشگران عینی و بی طرف واقعیت سیاسی باشند،باید تلاش کنند که حتی الامکان بی طرف و غیر جانبدار باشند ،اگر چه طبیعی است که نظر سیاسی خود را خواهند داشت.جانبداری در روزنامه نگاری سیاسی مجاز دانسته می شود اما وقتی جانبداری صورت می گیرد نباید وانمود شود که پوششی عینی و بی طرف است.باید پذیرفت که حوزه عمومی نوعی رپرتاژ غیر جانبدار و متوازن را دنبال می کند کاری که سازمان هایی مانند بی بی سی،فاینشنال تایمز یا شبکه های تلویزیونی آمریکایی انجام می دهند.همانطور که پیتر اندرسون در یک بررسی جدید مطرح می کند،”روزنامه نگاری مستقل خبری و دارای کیفیت بالا که اطلاعات و تحلیل های درست و پر اندیشه ای راجع به رویدادهای جاری عرضه می کند برای به وجود آمدن شهروندانی که بتوانند در جامعه و سیاست مشارکت فعال و معناداری داشته باشند، بسیار مهم و حیاتی است.”

 

 

با توجه به تاریخ روزنامه نگاری و تغییر آن درهستی رسانه ها این سوال مهم و اساسی روبروی ما قرار می گیرد آیا با ظهور و وجود فضای مجازی و رسانه های کثیر الانتشار شبکه های اجتماعی آیا باید تعریف دیگری از دموکراسی ارائه داد یا نه؟ آیا باید منتظر انقلاب کبیر دیگری مانند آنچه در فرانسه رخ داده است ،بود تا تعاریف خود را بر اساس آن در مورد فضای مجازی ارائه دهیم؟

 

اصولا فضای مجازی با کدام انقلاب جغرافیایی دست به گریبان بود؟ و بر طبق کدام قانون رسانه ها به منصه ظهور رسید؟واقعیت این است که درباره فضای مجازی هیچگونه انقلاب جغرافیایی و جنگ فیزیکی و به آن شکل که در جنگ جهانی دوم و یا انقلاب کبیر فرانسه صورت پذیرفت مثل تمام انقلاب هایی که با خون و خونریزی همراه بود،نبوده و نیست.انقلاب دنیای مجازی یا virtual world انقلابی از نوع نرم و زیر پوستی آن است که جهان را بیشتر از هر انقلاب دیگری دچار تحول و دگرگونی کرده است تا آنجا که نقش اطلاعات و ارتباطات دنیای واقعی را کمرنگ تر می کند و یا اینکه کم کم خودش را دلبرانه جایگزین دنیای واقعی می کند و بدون آن حتی مخاطب و افکار عمومی تاب و تحمل دنیای اطلاع رسانی واقعی را نداشته باشند.شاید یکی از دلایل استقبال بیش از حد افکار عمومی به دنیای مجازی رفتن روابط اجتماعی به سمت و سوی غیر واقعی خودش باشد.به این منظور که آدمهای دنیای ارتباطات به دلایل کم حوصله تر شدن و کم دقت تر شدن نیاز به تنهایی بیشتری دارند و این تنهایی آنان را مجاب میکند تا کمتر آمادگی حضور فیزیکی در کنار همدیگر را داشته باشند.دنیای مجازی این امکان را به همه میدهد که بدون شناخته شدن و بی سر و صدا همدیگر را پیدا کنند و گاه از پشت آدمهای شناخته شده در جهان واقعی بیرون بیایند و خود خود واقعی شان را نمایان کنند.این حس ارضاء از داشتن نقشی دیگر در دنیای ناشناخته دیگر با آدمهای گوناگون برای کاربران دلیل اصلی توجه به دنیای مجازی و سایر برنامه های زیر مجموعه آن مانند اینترنت و شبکه های اجتماعی “فیسبوک،توییتر، اینستاگرام ، تلگرام و… است.

 

در پایان اینکه حرکت فضای مجازی انقدر با سرعت و به دلیل داشتن مطالب متنوع تاثیر گذار هست که نتوان آن را قابل قیاس با رسانه های دنیای واقعی بحساب آورد. و اکنون روزنامه ها و مجلات و ماهنامه ها از دنیای مجازی عقب تر هستند. نکته دیگر اینکه این فضا روز به روز پیشرفت خواهد کرد و نقش روزنامه ها و نشریات هفتگی و ماهنامه ها را کمرنگ تر خواهد کرد.شاید زمان آن رسیده که از دور دستی برای خداحافظی به سمت و سوی نشریات چاپی تکان دهیم روزگاری که کهکشان گوتنبرگ ناجی عالم رسانه ها شد و حالا کمرنگ تر ظاهر میشود.

 

 

مریم درستانی، دانشجوی دکترا علوم ارتباطات دانشگاه اصفهان واحد خوراسگان

جامعه روابط عمومی