ارتباطات و روابط عمومی، نقشی بنیادی در جوامع بر عهده دارد. بدون تردید سرنوشت هر ملتی ارتباطی اساسی با کارکرد روابط عمومی و ارتباطات دارد

ارتباطات و روابط عمومی، نقشی بنیادی در جوامع بر عهده دارد. بدون تردید سرنوشت هر ملتی ارتباطی اساسی با کارکرد و دارد. رسیدن به آمیختگی منافع و همسویی منافع سازمانی با آن، همواره دغدغه سیاست‌مداران و مسئولین در هر کشور است.

جامعه روابط عمومی؛ نگاه بلندمدت سازمان‌ها به منافع واقعی و عمومی می‌تواند آینده معلوم‌تری را فرا روی مسئولین قرار دهد.
نگاه بلندمدت به آینده با ژرف‌نگری به گذشته و شناخت میسر خواهد بود، البته اگر سازمان‌های فعال کشور نیز نگاه بلندمدت و همسو به آینده داشته باشند و از همپوشانی لازم برخوردار باشند. لذا دانش افزایی، تخصص گرایی، توان بسترسازی و نگاه به آینده از اولین نیازهای سازمان‌ها و نهادهای فعال هر می‌باشد.

با این وصف اگر بپذیریم، و پیشرفت منوط به و پیشرفت بخش‌های فعال کشور خواهد بود، ناگزیر باید امر در سازمان‌ها و مجموعه‌های فعال کشور از نقطه‌ای مشخص شروع شود.

توسعه هر منوط به چگونگی کارکرد و آن می‌باشد و کارگزاران حرفه‌ای و متخصص و به مثابه همه‌کاره سازمان‌ها و وکیل مدافع و در عین حال مدعی‌العموم هستند و از چنان اختیارات و رسالتی برخوردارند که بدون تعارف، می‌توان گفت صلاح و خطای هر سازمان، از کارکرد آنان، نشأت می‌گیرد. همچنین درباره این تعاریف دمِ دستی که به غلط به ما آموخته‌اند و همه هم تکرار می‌کنند که چشم و گوش و بازوی مدیر است، مفصل‌تر صحبت خواهیم کرد و خواهیم گفت که چنین تعریفی، غلط و از روی ناآشنایی با روح و مطبوعات بوده و خواهیم گفت که ابداً چنین تعاریفی درست نیست و خواهیم دید که و چشم و گوش نیستند، بلکه فهم و شعور یک سازمان‌اند و بازوی هم نه که مغز مدیران‌اند.

در این مختصر بر آنم که تا اندازه مقدور، چند مورد که کارگزاران ارتباطات، باید به آن مزین باشند را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم:

۱- آموختن را دوست بداریم
۲- سازگار و انعطاف‌پذیر باشیم
۳- خلاق باشیم
۴- خدمت به مردم را دوست بداریم
۵- احساس کنیم
۶- نقش خود را هرچند یک‌بار از نو ارزیابی کنیم و فراتر را ببینیم
۷- همدست و هم‌داستان باشیم
۸- اول یاد بگیریم با یکدیگر کار کنیم، بعداً با یکدیگر برنده شویم
۹- به همکاران خود به چشم همکارانی همدل بنگریم، نه به چشم رقیب
۱۰- به اعضای تیم‌ها و سازمان، بدگمان نباشیم، پشتیبان آنان باشیم
۱۱- به جای خود و را در کانون توجه قرار دهیم
۱۲- به نتیجه بیندیشیم
۱۳- به اتفاق یکدیگر پیروز شویم
۱۴- به این فکر باشیم که همه برنده شوند
۱۵- مکمل دیگران باشیم
۱۶- مصلحت را از مصلحت و مصلحت را از مصلحت خود فراتر ببینیم.

جایگاه و در سازمان‌های ایران

متأسفانه تعریف جامع و کاملی از جایگاه در چند دهه اخیر در ایران تبیین نگردیده است.
علیرغم اینکه به صورت نظریه در کتاب‌ها و کلاس‌ها و در سخنرانی و نشست‌ها در این مقوله، بسیار گفته شده است، اما این نوشته‌ها و گفته‌ها آن‌قدر مشابه و تکراری بود که هرگز موفق نشد مدیران را با روح و رسالتِ عجین و آمیخته کند.

هرگز این قشر دریافت نکردند که آن‌ها پرچم‌دار سازمانِ خویش هستند و همیشه و در همه حال، خود را کارمندی مشابه بقیه کارمندان تصور کردند.
با وجود چنین باوری، از سوی دیگر، مدیران سازمان‌ها در گفتار و نوشتارها و مصاحبه‌ها و جلسات و سمینارها و نشست‌ها در باب وظایف خطیر و داد سخن دادند، اما این نظرات ابراز شده، به ندرت توانست جایی در ذهن و عمل مدیران و کارگزاران این رشته پیدا کند.

در عمل و را به مثابه یک واحدِ نه چندان مهم به بازی نگرفتند و به عنوان ابزار دمِ دستی با آن رفتار کردند. البته اراده‌ای هم برای این مهم وجود نداشت. حاصل این عملکرد غلطِ دو سویه، باعث گردید در سازمان‌ها، و جدی گرفته نشود و شأن و جایگاه واقعی خود را به دست نیاورد.

اکنون چه باید کرد؟

به نظر می‌رسد باید در تبیین شرح وظائف این واحدهای مهم با مسئولیت‌های خطیر، تجدیدنظری جدی صورت گیرد و مطبوعات هم نسبت به پیگیری و مطالبه خود از واقعی این واحدها فعال شوند. آنچه می‌تواند این را تغییر دهد، تغییر باور و نگاه درست به این بخش است.

روابط عمومی واقعی باید:
۱- مدعی‌العموم مردم و پرسنل در دستگاه باشد.
۲- نماینده دیوان محاسبات و حسابرسی و امور مالی دستگاه باشد.
۳- بتواند از اموری که در دستگاه می‌گذرد کاملاً باخبر باشد.
۴- فعالیت‌های مختلف را گزارش گیری کند.
۵- بتواند از کلیه واحدهای دستگاه بازدید نماید و سؤال‌هایش جواب داده شود.
۶- بتواند با مدیران و کارکنان کند و پاسخ پرسش‌های خود را بگیرد.
۷- از همه امور اطلاع داشته باشد.
۸- همه اتفاقات را که مرتبط با مردم است، از طریق رسانه‌ها و یا هر طریق ممکن به اطلاع مردم برساند.
۹- به مدیران دستگاه تفهیم کند که در واحد چیزی به نام محرمانه و سری و فوق سری ندارم، این‌گونه اصطلاحات مربوط به سازمان‌هایی است که اطلاعات و کشور را بر عهده دارند.
۱۰- همه چیز در واحدهای شفاف و قابل انتقال به مردم باشد.
۱۱- ذهن مدیران را به هر نحو ممکن برای پذیرش اینکه «ما در سازمان، پنهان‌کاری نداریم» آماده کرد.

همچنین لازم است شجاعت و صراحت، سرلوحه همه مدیران واحدهای گردد و این واحدها باید مهم بودن خود را باور کنند و برای رسالت خود ارزش قائل شوند.

این‌گونه امور نیازی به هیچ حکم و ابلاغی ندارد، زیرا این واحدها معرف هویت دستگاه هستند و لذا فی‌نفسه جزء وظایف آنان بشمار می‌آید.

جایگاه واقعی و ارتباطات

سال‌های متمادی است، تکرار می‌شود، آیینه تمام نمای دستگاه است، اما در تعریف این آیینه کسی زحمتی متقبل نشد. سال‌های متمادی تکرار شد، پل ارتباطی است بین مردم و سازمان، اما در تعریف آئین عبور و مرور، از این پل، کسی پیش‌قدم نشد. بدین سیاق روابط عمومی‌ها در انتهای راهروهای تنگ و باریک استقرار یافتند و بعضی در اتاق‌های فراخ و گشاده، دست به کار برقراری و حفظ حسنه با درون و برون شدند!
آیینه تمام‌نما نصب کردند تا تمام‌نمای باشند.

پل برافراشتند تا حسنه برقرار کنند، اما دریغ و صد دریغ از انعکاس تمام نمایی و دریغ و صد دریغ از عبور هدفمند و شایسته از پل.
بدین‌سان روابط عمومی‌ها فراموش کردند که چه کاره‌اند.
قرار بود نگاهبان باشند، اما شدند مسئول جشن و ترحیم.
قرار بود مصالح مردم را در عملکرد برتابند، شدند گماشته رئیس دستگاه.
قرار بود پرچم منافع مردم را بر افرازند و غیر از آن چیزی را برنتابد، شدند وکیل مدافع هیئت‌رئیسه دستگاه متبوع.
قرار بود در مقابلِ تضییع حقوق عامه مردم منتقد باشند، شدند حامی بدون چون و چرای مدیران سازمان.
قرار بود شفاف ساز باشند، شدند پنهان کار مدیران پنهان کار.
قرار بود خبرهای خوب و بد را به گوش مردم برسانند، شدند مأمور سانسور فعالیت‌های نامناسب و نامعقول مدیران.
نتیجه این شد که چرخ روزگار به کام مردم نگردید و این‌ها رویه‌ای شد، برای نسل دومی‌های که آمدند و رفتند درهمان اتاق‌های موصوف و آیینه‌های ترک‌خورده و خاک گرفته را و پل‌های پایه شکسته را تحویل گرفتند.
به بایگانی مراجعه کردند و هیچ نقدی بر مدیران نیافتند، پس فهمیدند که نقد در حیطه کار آن‌ها نیست.
بایگانی را ورق زدند و دریافتند وظایفشان همان وظایف مدیر قبلی است و مدیران جدید سازمان‌ها هم شناختشان از براساس همان رفتارهای آن واحدها شکل گرفت و این‌ها شد واحد و سازمان.

قیام علیه خود

یک مثال از عملکرد روابط عمومی:
در بخشی از دارایی شرکت ملی ایران به وزارتخانه کار واگذار می‌گردد و مردم ابداً از این موضوع هیچ اطلاعی پیدا نمی‌کنند.
واگذاری بخشی از دارایی یک وزارتخانه به وزارتخانه دیگر موضوع کوچکی نیست، اما نه تشکیلات عریض و طویل شرکت ملی ایران اطلاع‌رسانی می‌کند و نه با همان عریض و طویلش.
و روزی روزگاری اگر یک کشتی تصادف کند و تعدادی بی‌گناه بسوزند و همه چیز آن نابود شود، آن موقع تحت شرایط اجبار آن هم از طرف رئیس‌جمهور باید به اطلاع مردم رسانده شود؛ به عبارت دیگر این موضوع یعنی اینکه در این دو وزارت، روابط عمومی سال‌هاست در گورستان دفن شده و نه اینکه آیینه و پل نبوده‌اند، بلکه اصلاً نبوده‌اند!
به نظر اینجانب وقت آن رسیده است که روابط عمومی‌ها آگاهانه و در جهت مصالح و منافع کشور، خود برعلیهِ خود قیام کنند و برگذشته ناکارآمد خود سر به زیر افکنند و از ملت عذرخواهی کنند.
سنگینی بار مسئولیت به دوش کیست؟
زمانی که از «اقتصاد مقاومتی و تولید ملی» به عنوان نام سال یاد می‌شود، بدون هیچ مداهنه ای باید گفت، موضوع تولید ملی بار سبکی بوده است که چون در واحدهای تولیدی، مداقه ای برآن نداشته و علی‌الاصول، علی السویه بوده است، اکنون تبدیل به بار سنگینی شده که سنگینی آن را مدیران رده بالای کشور باید به دوش بکشند.
زمانی که گفته می‌شود «سال پاسخگویی» به جهت آن است که لابد واحدهای مرتبط با مردم، پاسخگو نبوده‌اند یا پاسخگویی درست نبوده است.
با نگاه کلی در بسیاری از موارد بار سکوت و عدم فعالیت واحدهای بر دوش وزرا و بالاترین مقام دستگاه‌های اجرایی بوده است، چرا که این واحدها را دست‌اندرکار جشن و برافراشتن پرچم و پلاکارد و مراسم عزا و شادی و پنداشته‌اند و از انجام مأموریت‌های خطیر و نمود هویت دور نگه داشته‌اند.
لذا نتیجه این شده است که وزرا بجای مدیران روابط عمومی‌ها هر روز باید پاسخگو باشد و این واحدهای مسئول با دفتر و دستک و عواملشان باید خود را از بیان هر توضیحی برای مردم رها و مبرا بدانند.

گفته‌اند: «الناس اعداء ما جهلوا». مردم دشمن آنند که نمى‌‏دانند.

اگر شفاف‌سازی و توضیحات لازم دائماً از سوی روابط عمومی‌ها برقرار بود، این همه اتهام و ظن و بد بینی و آشفتگی ذهنی برای مردم ایجاد نمی‌شد و این همه اخبار بی‌پایه و اساس در فضاهای واقعی و مجازی کار روزمره مردم نمی‌شد و خدمت‌گزاران واقعی و صادق را هم می‌توانستیم از قلابی تشخیص دهیم و حداقل تا حدودی آرامش را تأمین کنیم.

درست است که یکی از وظایف این واحدها است اما اینکه همه وظایف در خلاصه شود امری بسیار غلط و ناپسند است.

مؤکداً باید بدانیم، بفهمیم و فهمیده شویم که اصلاً جنسش با از یک جنس نیست و با یکدیگر کاملاً متفاوت هستند.

تبلیغات ممکن است ابزاری برای هم باشد، اما تفاوت فاحش با یکدیگر دارند.

تبلیغات در پی آن است که به مخاطب بگوید «به چه چیزی یا چه کسی فکر کند» در حالی که در پی آن است که به مخاطب بگوید «چگونه فکر کنید». لذا ما باید بدانیم که کانونی برای نیستیم، ما هستیم.

این موارد مهم را متأسفانه یا معلمین درست ندادند یا ما درست درک مطلب نکردیم و از درک مشترک بازماندیم و چیزی شدیم که مشاهده می‌کنیم.
اکنون دیگر زمان بازخوانی اقتدارِ روابط و و به دست آوردن شأن و حیثیت این واحدهای مهم و اساسی است، اگر همت کنیم و مسئولیت‌ها را بازشناسی نماییم.

  • نویسنده : سید حسین عاملیان
جامعه روابط عمومی