بسیاری از سازمان ها و یا مدیران از کلمه استراتژی می ترسند، و یا عقیده دارند دوران مدیریت استراتژی تمام شده است، و یا تصور می کنند این قبیل فعالیت ها برای سازمان های بزرگ و چند ده نفره است و یک سازمان کوچک که استراتژی نیاز ندارد.

بسیاری از ها و یا مدیران از کلمه استراتژی می ترسند، و یا عقیده دارند دوران استراتژی تمام شده است، و یا تصور می کنند این قبیل فعالیت ها برای های بزرگ و چند ده نفره است و یک کوچک که استراتژی نیاز ندارد.

من مخالف این نظراتم. کلمه استراتژی ترس ندارد، دوران آن تمام نشده است و فرقی هم نمی کند که یک کوچک اقدام به تدوین استراتژی نماید و یا یک بزرگ. ها در هر میزان ابعاد و مدت سابقه ای که باشند ، باید بدانند با چه رویکردی در بازار فعالیت کنند و با چه دیدگاهی با رقبای خود مبارزه کنند و سهم بیشتری از بازار و به دست بیاورند، باید راه های رسیدن به اهداف شناسایی شود و کارکنان بدانند در چه باید چه کاری انجام دهند، و اینکه چگونه منابع خود را کنند تا دچار سستی و کاستی منابع نشوند و انرژی هدر نرود. همه این موارد به کمک استراتژی قابل رفع است.

استراتژی یعنی تطبیق دادن فعالیت ها و فرایند های به محیط صنعت. یعنی اینکه با چه رویکردی در بازار فعالیت داشته باشیم. هر سازمانی الزام دارد تا در بازار خود، چه در و چه بازار واقعی، چه کوچک و متمرکز و چه بزرگ و پراکنده، با رقبا درگیر باشد و بر سر سهم از ارزش بازار بجنگد. اینکه چگونه مبارزه کند، از چه ابزاری استفاده کند، چقدر نیاز به تامین منابع جدید دارد ، و اینکه کلا چقدر توانایی دارد و جایگاهش در بازار کجاست، مواردی است که باید شناسایی و درک شود و دارای برنامه باشد.

ما در دورانی زندگی می کنیم که هر لحظه با تهدید های زیادی برای کسب و کارمان مواجهیم، با خطرات زیادی باید مقابله کنیم، الزام های قانونی روز به روز بیشتر و سخت تر می شود ، مباحث کیفیت تولید و یا ارائه خدمات ابعاد تازه ای به خود گرفته و دیگر به دست آوردن رضایت مشتریان یک راهکار پیچیده نیاز دارد.شدت تاثیر ریسک ها بسیار زیاد تر شده و رقبا در بازار با چشمان باز می خوابند و باید از تک فرصت ها استفاده کرد.

مدیریت کردن تمام این موارد با روش های سنتی و به سبک و سیاق چند دهه قبل پاسخگو نخواهد بود. ها دستیابی به ها فزاینده ای یافته و بعضا فاصله صعود تا نابودی ها تنها چند راهکار اشتباه است. دیگر دوره آزمون خطا کردن تمام شده ،دیگر ها توان پرداخت هزینه های دوباره کاری را ندارند. مشکلات کلان سیاسی و اقتصادی خاص منطقه جغرافیایی هم که خود دغدغه کمرشکنی است که باید با آن نیز مبارزه کرد. همه این ها یعنی مقابله با های سیاسی و اقتصادی و صنعتی و و ...... و هزارن بالقوه و پیش نیامده دیگر.

حال سوال این است:چگونه؟ مگر می شود همه این موارد را کنترل نمود و حتی درنهایت قابلیت اندازه گیری پیشرفت و هم وجود داشته باشد؟

پاسخ قطعا مثبت است. مانند شرکت هایی که در اواخر دهه بیست و اوایل دهه سی در جهان توانستند یابند و هنوز تعدادی از آنها در حال فعالیت و گسترش خود هستند.

برای اینکه بتواند با این هجمه از و با این خروار مشکلات و تهدید ها مقابله کند نیاز دارد تا ابتدا خود را به درستی بشناسد. شناختی که مبتنی بر واقعیات باشد و حدس و گمان و احتمال مدیران مجموعه کمترین میزان انحراف را در آن ایجاد نماید. تنها تفکر مدیران ارشد و یا در بهترین حالت دیده شده ، مدیران میانی یک نمی تواند تضمین کننده شناختی دقیق و با کمترین انحراف از واقعیات باشد. نقش تجربه در هر تصمیم گیری قابل درک است و تایید شده ولی ورودی اطلاعات برای تحلیل باید منشا علمی داشته و بر اساس قوانین خاص تحلیل استراتژی انجام شود. این همان گلوگاهی است که برخی از ها مدعی اند استراتژی داشته اند ولی این برنامه نتوانسته موفق باشد.

سازمان بعد از تحلیل دقیق و شناسایی کامل خود، نیاز دارد تا بر اساس توانمندی ها و موجودی های خود، اهداف بلند مدت و میان مدت خود را تعریف نماید. اهداف باید بر اساس واقعیت های تعریف شود ، و نباید با یک رویا و یا آرزوی مدیران و مالکان اشتباه گرفته شود.

بعد از شناسایی اهداف باید راه های رسیدن به اهداف را هم تعیین نماید. این قسمت یکی دیگر از گلوگاه هایی است که ها را مجاب به نقد از برنامه استراتزی می کند. اغلب ها تا مرحله تحلیل پیش می روند و حتی اهداف را نیز تعریف می کنند ولی برنامه ای برای رسیدن به اهداف ندارد و یا برنامه های کوتاه مدت خود را تعریف نمی کنند. مگکر برنامه استراتزی بدون و برنامه زمانبندی اهداف امکان پذیر است؟ قطعا خیر. تمام این تلاش ها انجام می شود که به یک برنامه مدون و کاربردی دست یابد که بتواند راه رسیدن به اهداف منطقی را مشخص نماید. اگر چنین برنامه ای ارائه نشود کاملا بدیهی است که بعد از مدتی مدیران و مالکان از عدم برنامه استراتژی صحبت خواهند کرد.

سازمان ها باید بر اساس واقعیات سیاسی، محدودیت های اقتصادی، تصمیمات و الزامات حکومتی و دولتی، قوانین خاص بازار، تغییرات و های جدید، رویکرد رقبا و روند حرکت بازار، عوامل داخلی و ... خود را شناسایی نموده و بعد از تعیین محدوده عملکرد خود ، اهداف واقعی و قابل دستیابی خود را شناسایی نماید. در تمام این مراحل باید خطرات و ریسک ها و مخاطرات هر بخش نیز شناسایی شود. اهداف باید قابلیت اجرایی داشته و به دسته های بلند مدت و میان مدت تعریف شود و در انتها باید برای دستیابی به اهداف خود تنظیم نماید. برنامه ای که دارای زمانبندی بوده و منایع درآن مشخص باشد.

مسیر های بحرانی اجرای فرایند ها شناسایی شده باشد و برای هر فرایند شاخص ها و معیارهایی برای رسیدن به تعریف شده باشد. تنها از این طریق است که یک برنامه استراتژی موفق و قابل کاربرد خواهیم داشت.

یونس علیخانی
مشاور استراتژی و سیستم های و بهره وری

جامعه روابط عمومی